تبليغاتX
Givapoem

شراب فاجعه را 

قطره قطره به کامم ریز

که ذره ذره فرو ریزدم جذامی پیر

 

زنان فاجره را

دسته دسته سوی من بفرست

که مومنانه تظاهر کنند بر تنفر خویش

 

وجبر سانحه را

به انتخاب القا کن

و حق همچو مرا

ز بیخ و بن الغا...

دوازده نه هشتاد و چهار ص ۲۵

 

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 1 بعد از ظهر |
 

با یاخته ای از قلبم

خود را شبیه سازی می کنم

تا سراپا دل شوم برای تو

 

 

 عکس : کروموزومهای من، گرفته شده در آزمایشگاه ژنتیک دانشگاه آزاد اسلامی

 

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 11 قبل از ظهر |
چشمهائی منتظر / تصویری در دست / اطراف را به دقت وارسی

می کرد / هر که را می دید / نگاهی به تصویر / نگاهی به وی /

افسرده تر می شد / او در گوگل سرچ کرده بود: My love

دوازده نه هشتاد و چهار مجموعه اشعار حسین جهانگیرپیشه را

انتشارات آذینه گلمهر منتشر کرده است. شعر های جهانگیرپیشه

اعتراضی جوان به دنیائی کهن است.  با زبانی صمیمی و بسیار

نزدیک به احساسات همه کسانی که در محوری عمود بر زمین

 از فرودها نمی هراسند و شعر می خوانند.

به نقل از روزنامه همبستگی ۷/۵/۸۵

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 11 قبل از ظهر |

 

پنجشنبه هجدهم مهر ماه اولین شب کنسرت استاد شجریان در تالار بزرگ کشور برگزار شد

ما هم رفتیم و از هنر فاخر استاد بهره ها بردیم، بنده معمولا درباره ی این مسائل نمی نویسم

ولی افسوس که اینگونه دردها تمام شدنی نیست. برخورد فوق العاده نامناسب مسئولین

برگزاری مراسم که احتمالا از کارکنان محترم وزارت کشور بودند تمام حلاوت حضور در  

محضراستاد را به کاممان تلخ کرد. از وضعیت نا مناسب سرویسهای بهداشتی سالن که آب 

نداشتند گرفته  تا اینکه تنها چند دقیقه پس از اتمام برنامه چراغها را خاموش کرده و جمعیت

را با لحنی دور از شاُن مجلس بیرون انداختند. میان کنسرت هم که سیستم صوتی ایراد پیدا کرد

و موجب به هم خوردن تمرکز حاضرین ، استاد و نوازندگان شد بگذریم از اینکه رژه ی  

مداوم مسئولین درحین برنامه تمرکزی برای کسی باقی نگذاشته بود.

بالا غیرتاً دراین چند ساله یکبار هم نشده که برنامه ی استاد با چنین حاشیه هائی همراه نشود.

 شما خود قضاوت کنید در کشوری که این همه  سابقه ی فرهنگ و تمدن دارد جایز است

 که با شهروندان مانند گوسفند برخورد شود؟  آیا با بزرگانی مثل شجریان که هویت و اصالت

ایرانی  ما را در این آشفته بازار دنیا پاس داشته و به جهانیان می نمایانند چنین باید کرد؟

به راستی مشکل کجاست؟

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 11 بعد از ظهر |

There is a pleasure in the  pathless woods

There is a rapture on the lonley shore

Ther is society,  where none intrudes

By the deep sea and music in it's roar

I love no man the less, but nature more

اثر لرد بایرون بر گرفته از ابتدای فیلم زیبای در دل طبیعت وحشی،شان پن ۲۰۰۷ 

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 11 قبل از ظهر |

Nəçin şair doğuldum

Mən artıq nə yazım yurduma dair

Düşmən zəhər saçar dostlar gizlanir

Bilmam ki yurdunu sevən bir şair

Nə üçün bir cani kimi izlənir

Gizli yol kəsmədim qaçaq olmadım

Saqın bir həyati pozmadım mənki

Yurd üçün qanli bir çiçak olmadım

  Heç bir qatlə fərman yazmadım mənki

Nə üçün ğəribəm bü doğma eldə

Məhbasmi dörd yanım...mənki boğuldum

Məlun bir zəmanda məhkum bir eldə

Allahem mən naçin şair doğuldum

برای چه  شاعر زاده شده ام؟

درباره ی وطنم دیگر چه بنویسم؟

دشمنان زهرآلود می گزند و دوستان پنهان شده اند

نمی دانم شاعری که وطنش را دوست می دارد

چرا مانند یک جنایتکار تحت تعقیب قرار می گیرد

نه به خفا راه بستم و نه فراری شدم

خاتمه ندادم به زندگی کسی هرگز

وطن را هیچگاه غنچه ای خونین نشدم

فرمان ندادم به قتل کسی هرگز

چرا من غریبه ام در این قبیله ی همخون

محبس احاطه کرده است مرا که خفه شده ام

در این زمانه ی ملعون و این قبیله ی محکوم

خدای من، برای چه شاعر زاده شده ام

 

Why Was I Born a Poet

What else can I write about my country
Enemies spread poison and friends hide
I don't know why the poet who loves his country
Is spied upon as a criminal

I didn't bar anybody's way and I wasn't a robber
I didn't disturb anybody's quiet life
I wasn't a bloody flower for my country
I didn't impose any death sentence on anybody
Why am I a stranger in this foreign country
It's as if I'm surrounded by a prison and I'm suffocating
Why was I born to be a poet
In a cursed time and condemned land

شعر:الماس ایلدیریم، ترجمه ی انگلیسی: آیتان علیوا

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 8 بعد از ظهر |

 

میکروبی در معده ی من هست

که قند لبهای تو را تخمیر می کند

مرا ببوس!

 

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 3 بعد از ظهر |

دکتر محمد حقوقی خاطره ای نقل می کرد از یکی از اساتید شان که از صادق هدایت پرسیده

بود: "شنیده ام شما گیاهخوارید و گوشت نمی خورید؟" هدایت که جواب مثبت داده بود استاد

گفته بود:  "پس چرا اینهمه خود خوری می کنید؟"

بله، یک نویسنده یا شاعر هم می تواند گیاهخوار باشد هم گوشت خوار و هم خود خوار

 اما این یکی دیگر نوبر است واقعا، خودتان ببینید:

http://mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=567569

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 12 بعد از ظهر |

And others

Some find The light in literature

Others in fine art

And some presist in being sure

 The light shines in the heart

 

 

Some find The light in alcohol

some in the sexual spark

 

Some never find the light at all

 And make do with the dark

 

And one might guess that these would be

A gloomy lot indeed

But no The light they never see

They think they do not need

و دیگران

بعضی ها روشنائی را در ادبیات می جویند/ برخی دیگر در هنر فاخر/ و عده ای که اصرار

می ورزند بر یقینشان/ که روشنائی در قلب است که می درخشد/ بعضی ها روشنائی را

درالکل می یابند/ بعضی در شراره ی سکس/ برخی هرگز روشنائی را نمی یابند/ وبا

تاریکی می سازند/ فرضیه ای قدرتمند هست که می خواهند/ به یک حقیقت تاریک

غم آلود دست یابند/ اما نه، روشنائی را آنها هرگز نمی بینند / چرا که گمان می برند 

 نیازی به روشنائی نیست. 

شعر: دیوید برمن-

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 4 بعد از ظهر |

 

دوست دارم رویت دراز بکشم و گریه کنم

لبهایم را روی گونه های بی آرایشت بلغزانم

و تا همیشه بغلت کنم

ای قبر پیش خرید شده ی من!

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 11 قبل از ظهر |
بامداد است

خروسها در آرزوی بیداری زمین

خویش را هلاک می کنند

پیرانی چند را

ترس از آتش به مسجد کشانده

و سلاخان

ساتورهای تیز در دست

به کشتار گاه می روند

به کشتار می روند

به کشتار گوسفندان بی کناه

و من

بر جنازه های تکه تکه

                        نماز خواهم گزارد...

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 2 بعد از ظهر |
فیلمهای خوب در سالی که گذشت : ۱۳۸۵-۲۰۰۶

۱- بابل ، آلخاندرو گونزالز اینیاریتو   BABEL Alejandro gonzalez inarritu   

  ژانر :  درام - محصول :  فرانسه ، امریکا ، مکزیک - بازیگر: براد پیت

۲- بادی که جو زار را لرزاند ، کن لوچ   THE WIND THAT SHAKES THE BARLEY KEN Loach

ژانر :  درام/ جنگی - محصول : انگلیس - نویسنده :  پل لاورتی

۳- بازگشت ، پدرو آلمودوار    VOLVER Pedro Almodovar

ژانر : درام/ کمدی - محصول : اسپانیا - بازیگر :  پنه لوپه کروز

۴- مردگان ، مارتین اسکورسیزی      THE DEPARTED Martin Scorsese

ژانر: درام/ کرایم - محصول : امریکا - بازیگر :  لئوناردو دی کاپریو- نویسنده : ویلیام موناهن

۵- می ترسم مادر ، رها اردم       KORKYORUM ANNE Raha Erdem    

  ژانر: درام - محصول : ترکیه - نام دیگر:  پنج نوبت

۶- بومی ها ، رشید بوشارب    INDIGENES Rachid Bouchareb 

  ژانر: درام/تاریخی/جنگی - محصول : فرانسه - نام دیگر: روزهای افتخار

۷-هزار توی پان ، گیلرمودل تورو     LABERINTO DEL FAUNO Guillermo Del Toro

ژانر: درام/ فانتزی - محصول : مکزیک ،اسپانیا ، امریکا

اینها را نوشتم که در ایام نوروز اگر خواستید و توانستید ببینید بعدا اگر وقت شد  یک دست

هفت تائی دیگر برایتان می نویسم.

 

 

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 10 بعد از ظهر |
۱

زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی...

۲

نوروز باستانی،  نماد زنده شدن طبیعت، نشانه ای از تمدن اصیل ایرانی برهمگان مبارک.

یا مقلب القلوب والابصار ...

۳

نوروز یعنی روز نو، اصلا حال ندارم درباره ی روز نوئی که وجود ندارد حرف بزنم... 

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 11 قبل از ظهر |

شمشير صاعقه

آسمان را نصف می كند

 

حالا من می توانم

سهم خود را بردارم و تا ابد

از تو خداحافظی كنم

 

حالا تو می توانی نيمه ی خود را

به هر شكل كه می خواهی در آوری

                                     حتی به شكل من!

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 0 قبل از ظهر |
وضعیت شعر در روزگار کنونی از لحاظ خلاقیت، ابداع، نوآوری و... کاملا قابل  تطبیق با

دوره ی دیکتاتوری رضای پهلوی است.  درآن دوره  هم که اندیشه و متعاقب آن علم و هنر در

خواب اجباری به سر می بردند هر از چند گاهی آثار پراکنده ی شعری در مطبوعات هفت

خوان رستمی جرقه می زد و خاموش می شد اما نکته جالبی که وجود داشت این بود که هر

یک از اهالی مدعی شعر که تغییری غیر عالمانه - بجز کارهای نیما و اندک طرفدارانش-

در شعر به وجود می آورد خود را بی هیچ شرمی طلیعه دار انقلاب شعری می خواند  و  نیما

مانده بود غم این خفته ی چند که خواب در چشم ترش می شکستند. 

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 12 بعد از ظهر |
میرا       اثر:  کریستوفر فرانک      ترجمه :  لیلی گلستان

فقط این را بگویم که وقتی رمان را خواندم و تمام کردم کتاب را بستم و بی اختیار شروع

کردم به کف زدن!!!

میرا را حتمأ بخوانید...

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 12 بعد از ظهر |
دیروز آلبوم گذر اثر جدید پیمان یزدانیان را گوش می دادم  که مانند دو اثر قبلی این هنرمند

جوان یعنی برداشتهای ۱و۲ کاری است  بسیار پخته، استوارو قدرتمند که علیرغم اینکه در

حقیقت  موسیقی متن چهار فیلم است در مجموع ، اثری قابل توجه می نماید.

http://www.peymanyazdanian.com

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 5 بعد از ظهر |
دست ها را می تکانم

           لباس ها یم را نیز      

گرد نقره می ریزد

آهای رهگذر!

من از آئینه ها می آیم!

از کتاب سایه ی نقره ای از مجموعه کتابهای شعر اقوام ایرانی ( آ ذ ری ) برگردان رسول

یونان.

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 5 بعد از ظهر |
این نقد به اصطلاح ادبی هم برای خودش داستانی شده است یک سری اصطلاحات و شعارهای

کلیشه ای که هر کس که در معرض نقد قرار می گیرد به آن متهم می شود مثل زبان کهنه فکر

کهنه نمی دانم چی چی کهنه... دیروز من یکی ازین نقدها را در مورد کتاب جدید پگاه احمدی

دیدم   http://www.poetrymag.ws/docs/4_porharfi.htm   یکی هم نیست به اینها

بگوید " هین سخن تازه بگو"  نه اینکه ادای نو در بیار، قضیه درست شده مثل اصلاحات

ناصرالدین شاه یا مثلا حرفه ای شدن لیگ فوتبال...

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 6 بعد از ظهر |
 

به هنگامی که هم جنس باز و قصاب

بر سر تقسیم لاشه خنجر به گلوی یکدیگر نهادند

من جنازه ی خود را بر دوش داشتم

و خسته و نومید

گورستانی می جستم

بیست و یکم آذر ماه سالروز تولد احمد شاملوست بزرگ شاعر ایرانی که به رغم اظهار

نظرهای مغرضانه یا مبالغه آمیز توانسته در عرصه ی شعر فارسی ریشه ی عمیقی بدواند.

شاهکارهای او هیچگاه تحت تاثیر تخریبها و تجلیل ها قرار نگرفته و این حقیقت را بیش از

پیش آشکار می کنند که شاملو ورای هر عقیده و منشی که داشته یک شاعر بوده است،

یک شاعر بزرگ.

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 1 بعد از ظهر |
 

برخورد نزدیک در نیویورک عنوان داستان کوتاهی است اثر رضا براهنی که توسط انتشارات

جامه دران بصورت تک داستان منتشر شده است. علاوه بر زیبائی های ادبی و محتوای

قدرتمند، قطع کوچک و تعداد صفحات کم کتاب، خواندن این داستان را برای هر ایرانی 

 امروزی جذابترمی کند. موضوع کتاب، قصه ی دو مرد ایرانی است که شبی را در برخورد

با  نیویورک، پلیس و مردمان آن می گذرانند...

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 6 بعد از ظهر |
 

انگشتهایم از پستان تو آویزان می شوند

شام من درون پستان توست

شام تو بر سینه زمین می روید

 

تو موهای زمین را می چری

شام تو بر سینه زمین روئیده است

شام زمین اما

لاشه های ماست

لاشه من، لاشه تو

و لاشه تمام آنان که دور میز زمین شام می خورند

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 2 بعد از ظهر |
 

عنوان اولین پست وبلاگ پوزش که باشد وای به حال پستهای بعدی، اما چه کنم که ناچارم از

وقفه ای که در طراحی سایت گیوا پویم رخ داده است عذر خواهی کنم وبه اطلاع عزیزانی که

مصرانه از من می خواهند تا هرچه سریعتر فعالیت سایت شروع شود برسانم که تا مشکلات

بر سر  راه  آغاز به کار سایت برطرف نشده از طریق این وبلاگ پاسخگوی ایشان هستم...

+ نوشته شده توسط حسین جهانگیرپیشه در و ساعت 12 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM